اوهوم! شروع می کنیم!
۱. بچه که بودم آرزوم این بود که بتونم رو دیوار دستشویی کنم!
۲. بزرگ که شدم آرزوم این بود که پسر بودم تا هرجا که دلم خواست دستشویی کنم!
۳. هی! مگه آدم آرزوهای واقعیشو می یاد لو بده؟! اما خب... بزرگترین آرزوی من اینه که مردم از مغزشون استفاده کنن و فکر کنن. اینکه همشون بیدار باشن و قارچ نباشن که هرکی هرچی گفت دنباله روی اون بشن.
۴. بفهمم هدف خدا از خلقت این دنیا چی بوده و یه روز برم پیش خدا زیر نظارتش این دنیا رو بگردونم!
۵.رئیس کل میراث فرهنگی و جهانگردی ایران بشم و سعی کنم به این مردم خنگ بفهمونم خدا چقدر برکت به ایران داده و چقدر مردمش کفران نعمت می کنن! طبیعتو خراب می کنن، تو رودخونه آشغال می ریزن، جنگلو خراب می کننو خونه دو متری می سازن! اون وقت دبی که بیابون خالصه و حتی خدا رویش علف و گل رو هم براش مقدور نساخته چه جوری خرج می کنه یه گل بکاره(خاکشو از ایران می خره و واسه هر گل که به عمل بیاد ۱۰۰ دلار می ده) و چه جوری مردم دست و پا می شکونن برن اونجا که هیچی، واقعا هیچی.حتی هوا هم نداره! دبی هرچقدرم پول بده اون رودخونه ی کثیف مارو هم نمی تونه درست کنه. این یعنی خاک تو سر مملکت ما که این همه ثروت و فرهنگ و تمدن و اینا داره و... خاک تو سر خود ما!
[۵.۴].هیچ کس به طبیعت طالقان دست نزنه و هیچ خونه ای توش ساخته نشه.
۶.تا وقتی زندم بتونم از خودم تو این دنیا یه چیزی به جا بذارم که تا سالها مردم جهان ازش استفاده کنن و هی ازم یاد کنن!
۷.ژان میشل ژارو بغل کنم و بگم که چقدر...! علی مرسلی رو ببینم و تا می تونم بزنمش که چقدر...و بعدش هم...! ژان میشل ژار تا ابد زنده بمونه و تا ابد واسه مردم جهان آهنگ بسازه و کنسرت بده و...! دلم می خواد سیلیوس رو دوباره تو دوچرخه ببینم و براش بنویسم که...!به مصطفاهم بگم که...! دلم می خواد جای مریم بودم تا...! هی! تو آرزوهای شخصی..؟! خب...یکیشو می گم! برم تو ارکستر سمفونیک آلمان پیانو بزنم!
حالا گذشته از تمام شوخی ها... فکر می کنم آرزوها خیلی چیزها می تونن باشن حتی دست نیافتنی ها. اما با این حال تا آخر هم آرزو می مونن! آدم باید آرزوها رو برای خودش هدف کنه. و خیلی چیزهایی که این بالا گفتم آرزوهای محال من نبودن، هدفهام بودن!
هرکی بیاد اینجا و این مطلب رو تا ته بخونه یعنی دعوته! این یه دعوت نامه ی آزاده، به همین سادگی!
اما نقدا مصطفا و رسول و هادی و نگار و شقایق و محدثه و تینا و مروارید دعوتن!
هرچند که بنده یه دعوت نامه رسمی از طرف تهمینه ی عزیزم برای این بازی داشتم اما چون قبل از اینکه دعوت بشم اینو نوشته بودم دیگه تغییرش ندادم. اما از تهمینه ی گل برای اینکه ما رو هم حساب کرد واقعا ممنونم!
