تو نیستی که ببینی
چگونه در هوای تو پر می زنم
کلمات نابینا
بر کاغذ های سفید
دست می سایند و
گرد نام تو جمع می شوند،
ثانیه های متمرد
به زخم عقربه ها فرو می ریزند
و نام تو را تکرار می کنند
تو نیستی که ببینی
چگونه پیله ی سنگ می شکافد
و پروانه ی مجروح
با بال شکسته
ابریشم شعر
جارو می کند
" شمس لنگرودی "
نت هایی برای بلبل چوبی
مدرسه ی ما ناهارخوریه جالبی نداره. تو برنامه غذایی رو که نگاه کنی تو یه ماه ۲۰ بار خوراک لوبیا یا لوبیا پلو(اونم با لوبیا چشم بلبلی) و شایدم آش می بینی و بقیش یا ماکارونی هست یا قیمه با لوبیا اضافه!!!! (می دونید که چون لوبیا هم از لحاظ پروتئینی و آهن غنی هست به ما می خورونن ، فکر قیمت و بودجه که....قربونش برم..!) نه به خدا ما ناشکر نیستیم. اصلا دستمونو داغ می ذاریم اگر ناشکر باشیم. اما خب یکم به فکر کیفیت این غذا ها نیستن. ای بابا اینم شد ناشکری که! خب پس ما تقصیر نداریم!!! تقصیر همش سر این ناهارخوری مدرسمونه که باعث می شه همیشه زنگ آخر تو کلاسمون عطر روده های پر لوبیا بیاد! ![]()