به دانشگاهم، به تجریش و خانه ی استیک، به پاستاهای سعادت آباد و کتاب فروشی های انقلاب. به چهارراه ولیعصر و پاساژ موبایل ایرانیان. به کافی سارا . به پاساژ تیراژه و گالری سنگهای شفا بخش. به دربند و چایی و نون شیرمال و قلوه. حتی اگر شد به سینما فرهنگ و میلاد نور و اریکه هم نزدیک باشه.
اصلا دوست دارم یه اتاق داشته باشم که توش پر از بامبو باشه. در و دیواراش سفید و حتی تخت خواب هم نداشته باشه. دوست دارم همه چیز خلوت باشه. فقط من باشم و در و دیوار و یه عالمه گیاه.
هر جور خواستم توش زندگی کنم. هر وقت که دوست داشتم مهمونی بگیرم و هر وقت که دوست داشتم در هارو ببندم و کسی رو نبینم.
آرزوی سختی نیست. من هر روز نیازمندی هارو ورق می زنم!
تو یه ماشین ژاپنی، می تونی ظرافت یه فرد ژاپنی رو ببینی.
تو یه ماشین آلمانی، غرور یک فرد آلمانیو
و تو یه ماشین ایرانی، شلختگیه ایرانیارو" !!!
دانشگاه اینجور که معلومه خیلی لذت بخشه... بیشتر وقتت مال خودته و می تونی هرجور که دلت خواست برنامه ریزی کنی. دوستای جدیدش هم جالبن!! مثلا اینکه جلو تابلوی اعلانات ایستادی تا کلاستو پیدا کنی و یه دفعه ای می بینی یه پسر از کنار دستت بلند سلام می کنه و بعد می بینی 3 تا پسر کنارت ایستادن که تقریبا تو همه ی کلاس ها باهاشونی و شماره ی تمام کلاس ها رو از حفظ بهت می گن!
راستی،اقتصاد دوست داشتنی ترین کلاسیه که تاحالا داشتم...هم کلاسش هم بچه هاش. با بچه های سال دوم هم کلاسم.تو این کلاس می شه هرچقدر دلت می خواد بحث کنی...
کلا این روزها خیلی خوشحالم. خیلی! شما چطور؟!
تصمیمو گرفتم! من این شهر رو با تمام کثیفی هاش دوست دارم!
پ.ن: احساس می کنم سراسری انتخاب 70امم (مهندسی صنایع-دانشگاه صنعتی بابل) قبول می شم، پیش بینی شما چیه؟!
پ.ن2: فکر می کنم انتخاب 7امم (مهندسی معماری دانشگاه هنر تهران) قبول می شم،تا چی بشه!
پ.ن 3: بنده به این نتیجه رسیدم که از بیخ عربم! عربی 90 درصد! ;)
پ.ن 4: نتیجه سراسری کی می یاد؟
۱. چی می شد اگه یه تاب می بستن به سر شاخه ی پاییز و اون سرشم به بهار، بعد هر وقت می خواستی پیاده شی با دو تا پات رو تابستون فرود می اومدی؟! اون وقت از هر روزی به تابستون می رسیدی!
۲. یا شاید با کفشای کتونی سوار دوچرخه می شدی و از چاله های پر آب می گذشتی!
۳. از این روزهای پر التهاب داغِ داغ! نمی دونم امروز باید خوشحال بود برای تولد فرشته و فریبا یا به یاد تمام خاطره ها بود برای خسرو شکیبایی...در هر صورت برای پدری که جاودانی شد، باید شاد بود! برای صدایی که سبز سبز سبز بود
۴. در داروخانه کار کردن هم مزیت هایی دارد که کسی باور نمی کند! حتی حقوقش را!
۵. پنج شنبه و جمعه در تالار وحدت کنسرت ساز های بادی است. بسی بسیار دوست دارم! کی با من می یاد؟!